سایه‌ی رکود بر بازار «صنایع دستی»

تا قبل از کرونا گردشگران زیادی به شهر راز،شیراز می‌آمدند و برای سوغات صنایع دستی خرید می‌کردند، اما الان نه از گردشگری خبری است و نه از فروش!مشاغلی، چون صنایع دستی که فروش خود را از رونق گردشگری داشتند با رکود بازار روبرو شدند. بیش از دو سال است که کرونا همه فعالیت‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و… را تا حدودی زیادی متوقف و خیلی از مشاغل را با گرفتاری زیادی مواجه کرده است.هنرمندان صنایع دستی هم از جمله این مشاغل هستند که از زمان شیوع بیماری کرونا تاکنون با مشکلات بی‌شماری دست و پنجه نرم می‌کنند. تعداد زیادی از این هنرمندان همه‌ی سرمایه شان را در این کار گذاشته اند و تنها منبع درآمدشان هنر دستانشان است. غبار رکودی که کرونا بر بازار صنایع دستی شیراز انداخته، باعث شده تا این روزها بسیاری از هنرمندان یا خانه نشین شوند و یا به مشاغل دیگری روی بیاروند. خاتم سازی،سفالگری،شیشه گری،قلمزنی،گلیم بافی،معرق،منبت کاری،مینیاتور،نمدمالی مجموعه ای از هنرهای دستی و ترسیمی این دیار است.
۱۰ ژوئن مصادف با ۲۰ خرداد، روز جهانی صنایع دستی است؛ روزی متعلق به دنیای پر نقش و نگار دست بافته ها و جلوه هایی که عاشقانه خلق شده اند و ارزش آنها به حدی است که نمی توان قیمتی را برایشان متصور شد.

منبع:ایسنا

چومچه‌خاتون مراسم سنتی زنان کوثر برای طلب باران

خواستگاه آیینی که همواره باران را طلب می‌کند، سرزمین‌ها و زیست بوم‌هایی با باران اندک است، در این مناطق شیوه‌های کشت و کار، یکسره هوابین است، یعنی وابسته به بارش، به ویژه بارش‌های بهاری است و همین شرایط آب و هوایی گاهنامه اقلیمی ویژه‌ای را در این سرزمین‌ها پدیدار کرده که نمونه آن گاهنامه شیشه‌ها است و آیین باران‌خواهی نیز بخشی از فرهنگ این سرزمین‌هاست.

در مقابل آیین‌های باران‌خواهی، آیین‌های آفتاب‌خواهی نیز وجود دارد که مربوط به آبسالی یا ترسالی است؛ اگر مقایسه مختصری بین این دو آیین انجام شود، مشخص می‌شود که کاملا متضاد هستند ولی عامل مشترک میان این دو آب است که همواره دل مشغولی انسان بوده است.

تفاوت مهم این دو آیین یکی در این است که آیین آبسالی پس از بارش‌های کافی و فراوان انجام می‌شود که طبیعتا جشن‌ها و آیین‌هایش با شادی و کارهای شادمانه همراه است، در حالی که در آیین باران‌خواهی در شرایط خشکسالی و کم‌بارانی انجام می‌شود که در آن ترس و نگرانی بیشتری موج می‌زند. آیین بندآمدن باران در مناطق شمالی، به طور مثال در فصل رسیدن برنج که نیاز به آفتاب است، انجام می‌شود.

نمایش آداب و اعتقادات کهن ایرانی در چومچه خاتون

چومچه‌خاتون عنوان نمایشی ایرانی است که چون بسیاری از نمایش‌های ایرانی با تغییرات محتوایی صد درصد، خوشبختانه هنوز هم در بسیاری از نقاط ایران به ویژه در شهرهای کوچک و روستاهای کشور با نام‌ها و عناوین متفاوت و با موضوعیتی واحد و ساختاری همانند اجرا می‌شود، این عناوین عبارتند از چومچه خاتون، چومچه گلین، بو که باران، گشنیزو، گشنیز. این کلمات به تحقیق دارای معنای واحدی هستند اگرچه در صورت ظاهر متفاوت به نظر می‌رسند.

این نمایش در جمهوری آذربایجان، آذربایجان شرقی و غربی ایران، زنجان، یزد، کرمان، خوزستان، لرستان، همدان، کرمانشاه، کردستان ترکیه، کردستان عراق، کردستان ایران با نام‌های فوق در وقت وقوع خشکسالی به اجرا در می‌آید.

چومچه خاتون جلوه‌ای واحد از ایزدبانوی آب در اوستا یعنی آناهیتا است. باید یادآور شد که یکی از علت‌های اجرای بیشتر این نمایش در قسمت‌های غربی ایران این است که ستایش آناهیتا مدت‌ها فقط در غرب ایران رواج داشته است، اصل و بن این نمایش سرچشمه گرفته و برخاسته از فرهنگ ودایی قوم هند و ایرانی است.

آذربایجانی‌ها به قاشق چوبی چومچه می‌گویند، مردم هنگامی که با کم آبی وعدم نزول باران مواجه می‌شوند، پارچه‌ای رنگین به چومچه می‌بندند و آن را تزیین می‌کنند و سپس به در خانه مردم محله و یا روستا می‌روند و با بلند کردن چومچه رنگین، در کوچه‌ها به راه می‌افتند و سرودهای باران‌خواهی سر می‌دهند، عده‌ای نیز با طبل و دهل چومچه‌گردانان را همراهی می‌کنند. باران‌خواهان ضمن باران‌خواهی در شهرها و روستاها می‌چرخند و وقتی به در خانه‌ای می‌رسند، انعام دریافت می‌کنند.

علاوه بر این در زبان آذری به نوزاد قورباغه، «چومچه قویروق» گفته می‌شود، این نام به معنی دم شبیه به چومچه است، این حیوان کوچک در آب مرداب و باتلاقی زندگی می‌کند و چنانچه بارندگی کم شود، به‌زودی خواهد مرد که در برخی مناطق به این حیوان نیز در اشعار خود اشاره می‌کنند و به زبان آن، از خداوند طلب باران دارند.

چومچه خاتون نمایشی مختص سال‌های خشکسالی

گفته شده این نمایش، ویژه سال‌های خشکسالی بوده و هست، بنابراین اگر در بهاری علایم خشکسالی مشاهده گردد و از اول فروردین تا نیمه دوم اردیبهشت به بعد باران نبارد، اهالی شهر، روستا و یا منطقه برای طلب باران (باران‌خواهی) از خداوند متعال، اقدام به اجرای نمایش می‌کنند.

زنی از زنان روستا، موظف می‌شود، به سراغ چومچه‌خاتون رفته و آن را از صندوقخانه‌ای تاریک با سقف تیر چوبی که از خشکسالی قبل پنهان کرده بیرون بیاورد، سپس در صورت نیاز به بازسازی و تعمیر که این هم به عهده شخص وی است، چومچه را برداشته و با پارچه‌های مختلف آن را تزیین کرده و به صورت عروسکی در می‌آورد.

پس از آن کودکان روستا در محل خانه سیده آغا در حالی که هر کدام خورجینی در دست دارند جمع شده و چومچه خاتون را یکی از افراد در دست گرفته و در کوچه‌های شهر راهی می‌شوند، در این هنگام دختران مشایعت کننده چومچه خاتون که هرکدام دو قطعه سنگ قلوه رودخانه‌ای از پیش آماده کرده یا دو چومچه به همراه آورده‌اند، به دست گرفته و با تم و ریتمی خاص به یکدیگر کوبیده و یک صدا چنین می‌خوانند:

چمچه گلین نه ایستر…‌ای چمچه عروس چه می‌خواهد

الله‌دان یاغیش ایسته…از خدا باران بخواه

الله بیزه یاغیش ور…خدایا به ما باران عطاکن

دیم لرمیز قورو دور…کشت دیم ما خشک شده

درحالی که دختران چومچه خاتون را چون علمی بالا گرفته و با تکرار شعر مذکور و سنگ‌زنی یا چومچه زنی به سمت آبادی حرکت می‌کنند و وارد کوچه و محله‌های آبادی می‌شوند، به در هر خانه که می‌رسند، صدایشان را بلندتر کرده و سنگ‌ها را محکم‌تر به هم می‌کوبند و بلندتر می‌خوانند تا اگر کسی در اندرون خانه خویش مشغول کاری است صدای‌شان را بشنود و برای چومچه خاتون نذر و نیاز بیاورد و به توبره‌کشان تحویل دهد و خود را در این مراسم نیایشی و نمایشی سهیم سازد.

پس از دورگردانی چومچه خاتون و جمع کردن نذورات از تمامی خانه‌های آبادی آنچه را که جمع‌آوری شده، به خانه سیده آغا برده، در نزد وی به امانت می‌گذارند. زنان آبادی گرد یکدیگر جمع شده، مواد غذایی به امانت گذاشته شده در خانه سیده آغا را تحویل گرفته و اقدام به پختن آش می‌کنند که به آن (آش چومچه خاتون) می‌گویند.

این آش برای ظهر آماده شده و ظهر تمامی اهالی آبادی فقیر و غنی در حالی که ظرفی متناسب با نیاز خود به دست دارند در میهمانی چمچه خاتون جهت خوردن آش و صرف چای که در کنار دیگ‌های آش تدارک دیده شده حضور می‌یابند.

بعد از صرف نهار و نوشیدن چای بدون استثنا همگی برخاسته، به محض ورود به خانه سیده آغا، زنان و دختران مشغول شستن ظرف‌ها شده و تمامی آن‌ها را پس از شستن در جایی جمع می‌کنند و آب حاصل از شستن ظرف‌ها به روی بام‌ها می‌برند و در ناودان‌هایی که رو به قبله واقع شده‌اند خالی می‌کنند، با شرشر ریزش آب از ناودان‌ها زنان به هیجان آمده با صدای بلند صلوات می‌فرستند.

پس از آن مواد ته‌مانده آش در ته دیگ‌ها را که در ظرفی دیگر جمع کرده‌اند به پشت بام برده و برای پرندگان می‌ریزند و خود پایین آمده، ضمن تشکر از سیده آغا راهی خانه خود می‌شوند و سیده آغا بار دیگر چومچه خاتون را به جای پیشین که پنهان کرده بود برده، برای وقتی دیگر پنهان می‌کند.

متاسفانه این مراسم مانند بسیاری از آیین‌های کهن در معرض فراموشی است و جوانان اطلاعات اندکی در این زمینه دارند و با از دست دادن بزرگان روستاها، امکان فراموشی کامل آن وجود دارد. مراسم باران خواهی چومچه خاتون جزئی از فرهنگ آذربایجان و مردم این دیار است که با تمام اعتقادات خود آن را انجام می‌دهند و به آن باور دارند که حفظ و ثبت این مراسم، ثبت بخشی از حافظه فرهنگی این مردم بود که توسط اداره‌کل میراث‌فرهنگی استان انجام شد.

این مراسم موجب افزایش پیوندهای اجتماعی، ترویج فرهنگ آذربایجان، حفظ ارزش معنوی و حفظ سنت‌ها و فرهنگ‌های اصیل شده و نشان دهنده باورها و اعتقادات مردمان کهن سرزمینمان است که در راستای احیای آن در کنار ثبت ملی مراسم چومچه خاتون، اداره کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان جشنواره با عنوان مراسم آیینی چومچه خاتون برگزار کرده است.

منبع:میراث آریا

موزه‌ها تجلی‌گر هویت تاریخی استان کهن سمنان

موزه اقوام گرمسار

در موزه اقوام می‌توانید با فرهنگ گذشته مردم گرمسار به‌خوبی آشنا شوید، در این موزه  اشیای مردم‌شناسی و تعدادی مجسمه برای نشان دادن برخی مشاغل، پوشش‌ها و نحوه زندگی اقوام مختلف ساکن در شهرستان گرمسار در معرض دید عموم قرار دارد. موزه اقوام در مرکز شهر گرمسار، بلوار آیت ا.. کاشانی، خیابان سلمان فارسی، کوچه شهید حسین فیصلی واقع شده است.

موزه علم و صنعت گرمسار

اگر می‌خواهید فضای کار کارگران در یک کارخانه پنبه‌پاک‌کنی قدیمی را ببینید، موزه علم و صنعت گرمسار می‌تواند یکی از بهترین انتخاب‌های شما باشد. موزه علم و صنعت تا قبل از سال ۱۳۹۳ به‌عنوان کارخانه پنبه‌پاک‌کنی در گرمسار شناخته می‌شد. این موزه در مرکز شهر گرمسار، ضلع شرقی میدان معلم گرمسار،جنب اداره منابع طبیعی قرار دارد.

موزه گرمابه پهنه سمنان

بنای موزه که بیش از شش قرن است ساخته شده، در گذشته به‌عنوان گرمابه استفاده می‌شده و به همین دلیل و برای حفظ اصالت بنا، هنوز هم نام موزه، «گرمابه پهنه» است، دلیل اضافه شدن «پهنه» به ادامه نام موزه نیز، قرار داشتن موزه در تکیه پهنه سمنان است. اشیائی از جنس سفال خاکستری مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد، اشیای دوران اسلامی و مردم‌شناسی در این موزه به چشم می‌خورد. این موزه در میدان امام سمنان، خیابان امام، بازار شیخ علاءالدوله، ضلع غربی تکیه پهنه واقع شده است.

موزه مُهر و سکه کومش

پس از دیدن موزه گرمابه پهنه سمنان و قبل از خروج از تکیه پهنه، می‌توانید سری هم به موزه مهر و سکه بزنید. مُهر و سکه کومش در سال ۱۳۹۳ به‌عنوان اولین موزه تخصصی سکه و مُهر استان سمنان، راه‌اندازی شد. در این مجموعه تخصصی می‌توانید مُهرها، ابزارهای مبادلاتی کالا از قبیل حلقه‌های مبادلاتی، پول‌های اولیه، سکه، اسکناس، سفته و برات و ابزارهای نگهداری پول، که داری قدمت‌های مختلفی از ابتدای تاریخ ایران گرفته تا عصر حاضر را تماشا کنید. این موزه در خیابان امام خمینی، جنب مسجد امام (سلطانی)، تیمچه تکیه پِِهنه، موزه مهر و سکه کومش قرار دارد.

موزه باغ امیر سمنان

عمارت باغ امیر از جمله بناهای تاریخی، دیدنی و معروف سمنان است که در دوره قاجاریه ساخته شده و هم‌جوار با باغ بزرگ امیر اعظم قرار دارد. در این موزه می‌توانید با بخشی از تاریخ سمنان و وسایل مورد استفاده مردم در گذشته شامل بخش‌های چاپ، رادیو، تلفن و مخابرات، اسناد، موسیقی، عکس و سینما آشنا شوید. موزه باغ امیر در سمنان،  میدان معلم به‌طرف میدان مشاهیر، بلوار معلم واقع شده است.

موزه عشایری ایل سنگسر

در این موزه می‌توانید بیش از یک هزار قلم از اشیاء فرهنگی و تاریخی و دست‌افزارهای مورد استفاده در زندگی روزمره ایل سنگسر در دهه‌های گذشته تاکنون را مشاهده کنید. در این مجموعه می‌توانید سیاه‌چادر سنگسری را هم از نزدیک ببینید. سیاه‌چادر سنگسری بزرگ‌ترین نوع سیاه‌چادر در بین ایلات کشور است. این موزه در مهدی‌شهر، خیابان دربند، ابتدای مسیر پیاده‌روی غار دربند، جنب موزه سنگ و فسیل واقع شده است.

موزه سنگ و فسیل دربند

در این موزه فسیل‌هایی از دوره‌های مختلف و حتی با قدمت بیش از ۶۲۰ میلیون سال به نمایش درآمده است. بخش سنگ این موزه نیز شامل انواع کانی‌ها و سنگ‌های معدنی و زینتی است که از حاشیه ایران مرکزی جمع‌آوری شده است. البته تعداد معدودی از این کانی‌ها متعلق به کشورهای دیگر است. موزه سنگ و فسیل در شهرستان مهدی‌شهر، منطقه دربند، ابتدای مسیر پیاده‌روی غار دربند واقع شده است.

موزه تاریخ شهر دامغان

ابزار کار آهنگری، اسناد و قباله‌ها، لباس‌های محلی، لوازم خانه که در گذشته مورد استفاده قرار می‌گرفته، وقف نامه و بیع‌نامه و… از جمله آثاری است که در موزه تاریخ شهر دامغان به نمایش گذاشته شده است. بسیاری از این آثار، توسط مردم فرهنگ دوست دامغان به موزه اهداء شده‌اند. این موزه در دامغان، میدان امام،  خیابان فروردین، جنب پارکینگ، ساختمان لطفی قرار دارد

موزه آب شاهرود

موزه آب شاهرود اولین موزۀ خصوصی آب (فن‌آوری صنعت آب و سازه‌های آبی کشور) است که در مجموعه تاریخی تکیه سعادت برنجی ایجاد شده است. در این موزه ۳۰۰ شئ مرتبط با فن‌آوری صنعت آب به نمایش گذاشته شده است. این موزه دارای آرشیوی غنی از فیلم و عکس در رابطه با موضوع آب است.  این موزه در شاهرود، میدان جمهوری، خیابان مصلی، پلاک ۴۳، مجموعه تاریخی تکیه برنجی واقع شده است.

موزه شاهرود

در موزه شاهرود می‌توانید آثار تاریخی و فرهنگی، باستان‌شناسی و مردم‌شناسی متنوعی را مشاهده کنید. در این موزه آثاری مربوط به قبل از میلاد مسیح، دوره پیش از تاریخ و دوره اسلامی، ابزار کارهای تولیدی، دست بافت‌ها و اسناد و قباله‌ها، در معرض نمایش قرار گرفته است. این موزه جنب شهرداری شاهرود قرار دارد.

موزه عرفان شرق بسطام

این موزه در مجموعه تاریخی بسطام و در گنبد غازان خان در نزدیکی آرامگاه بایزید بسطامی قرار دارد.

در این موزه قرآن‌های خطی، ابزار روشنایی (شمعدان) و عکس‌های قدیمی از مجموعه تاریخی بسطام، پیه‌سوزهای سفالی، کشکول‌های چوبی، ظروف چینی دوره صفویه، در منبت‌کاری شده و …. را می‌توانید از نزدیک ببینید.

منبع:میراث آریا

آیین قربانی کردن نخل خرما در شهرستان خور و بیابانک

یکی از رسوم باغداران این شهرستان در راستای بهبود محصولات خود برپایی آیین قربانی کردن نخل است که همه‌ساله برگزار شده و ریشه در رسوم نیاکان دارد.

قربانی کردن نخل، رسمی است که اهالی شهرستان کویری خوروبیابانک بیشتر در فصل‌های بهار و تابستان انجام می‌دهند. نیاکان ما در رسوم خود برای کاشت و بهره‌برداری از درخت خرما بسیاری از کارکردهای درخت خرما را مشابه زندگی انسان فرض می‌کردند، لذا بسیاری از اصطلاحاتی که در طول ایام حیات انسان در خصوص زندگی او به کار می‌رود، برای ایام حیات نخل خرما نیز به کار می‌رود.

به‌عنوان مثال وقتی انسان طفلی را به دنیا می‌آورد، در محاوره عمومی مردم معمول است که مادر زایمان کرده است، با این وصف زمانی هم که درخت خرما در فصل بهار خوشه می‌آورد باغداران از گذشته‌های دور عنوان می‌کنند که زایمان کرده است.

همچنین اعتقاد براین است که برخلاف سایر درختان اگر سر درخت خرما بریده شود همچون انسان می‌میرد. با این‌حال باغداران معتقدند هیچ چیزِ درخت خرما دور ریختنی نیست و باید از همه بخش‌های درخت خرما برای ادامه حیات انسان استفاده کرد.

نیاکان ما از گذشته‌های دور اعتقاد داشتند که درخت خرما همچون انسان دارای قلب است و در داخل آن قلب، پنیری سفید رنگ وجود دارد، این قلب وظیفه غذارسانی به شاخ و برگ درخت را برعهده دارد و خوشه خرما نیز تمامی مواد غذایی مورد نیاز خودش را برای به بار نشستن از همین قلب دریافت می‌کند.

باغداران معتقدند پنیر موجود در قلب درخت نخل خرما قابل خوردن است و در عین حال نخل‌های خرما همچون انسان از دو درخت نر و ماده تشکیل یافته است.

منابع تاریخی گزارش می‌دهند در ایران نخل خرما از دوران باستان به‌ویژه در خوزستان کشت می‌شده و این درحالی است که همان منابع شهادت می‌دهند که از عصر باستان در منطقه باستانی خور و به‌ویژه در روستاها و قلعه‌های تاریخی منطقه همچون دژ تاریخی «بیاضه» در ایام خزان نخل خرما توسط ایرانیان کشت می‌شده است.

یکی از مهم‌ترین آیین‌های مربوط به بار نشستن نخل خرما که از دوران پیش از اسلام در خوروبیابانک مرسوم بوده آیین «گردن زدن نخل» است و این رسم، آیینی است که از زمان‌های دور در این دیار برقرار بوده و هم اکنون به‌صورت یک سنت درآمده است. باغداران معتقدند هر نخل همانند انسان یک شخصیت داشته و از ارزش و احترام فراوانی برخوردار است به همین دلیل هم قطع کردن درخت خرما در این منطقه، به اصطلاح قربانی کردن خوانده می‌شود.

در منطقه خوروبیابانک مرسوم است که هرگاه میهمان عزیزی دارند، به‌منظور اکرام آن میهمان، ارزشمندترین موجودی خود را که همان نخل خرماست به نام مهمان قربانی می‌کنند. بدین صورت که آن قدر شاخ و برگ درخت را از بالا می‌برند تا به مرکز آن که همان قلب دل درخت و پنیر درخت است می‌رسند، سپس از آن پنیر موجود در قلب درخت برای میهمان و همچنین در راستای طلب محصولات بهتر در سال پیش رو برداشته شده و میان میهمانان توزیع می‌شود، با این وصف همانگونه که قبلا ذکر شد، با توجه به این‌که درخت برگ و باری ندارد به سرعت خشک شده و از بین می‌رود.

رسم قربانی کردن نخل خرما هزارن سال است که در میان مردم خوروبیابانک قدمت دارد.

منبع:میراث آریا

آیین زار در بندرعباس

در ایران و بندرعباس زار یکی از انواع بادهای خطرناک است و نوعی تسخیر، تملیک و یا جن‌زدگی است که از دوره‌های بسیار پیشین نیاک – انسان اولیه – به‌جای مانده است. در میان اقوام ابتدایی اعتقاد به ارواح، شیاطین، اجنه و خدایان و به‌طورکلی موجودات غیرمادی چنان با بینش اسطوره‌ای آن‌ها درآمیخته است که حتی موجودات بی‌جان طبیعت را نیز دارای روح می‌پنداشتند. بعدها در پی پیشرفت انسان ابتدایی، تکامل مغز، پیدایش و گسترش زبان این موجودات نامرئی و ارواح به‌صورت اشباحی درآمدند که از شکل خود خارج‌شده به صورتی دیگر مبدل شده‌اند. در این مرحله انتقالی، جنبه روحانیت این عناصر غیرمادی ریشه‌های باریک و ناپیدای شروع ادیان بزرگ را تشکیل می‌داده است.

«در جزیره خارک بومیان بر این باورند که هرگاه اهل زمین – باد یا جن – به هر دلیلی وارد کالبد انسان شود، آن شخص را از حالت طبیعی خارج کرده و به حالت عجیبی گرفتار می‌کند. چنین فردی گوشه‌گیر و کم‌حرف می‌شود، میل به غذا را از دست می‌دهد، کم‌خواب شده و دهان او کف می‌کند. این‌گونه افراد گرفتار اوهام و خیالات می‌شوند و احساس می‌کنند شخص دیگری نیز در کالبدشان وجود دارد که با آن‌ها و موجودات نامرئی خارج از وجود آن‌ها صحبت می‌کند و این موضوع بعضاً باعث می‌شود که آن‌ها دست به اعمال و رفتاری بزنند که در اراده‌شان نیست.»

بر مبنای تعریف فوق، تسخیرشده یا جن‌زده چنان تحت تأثیر افکار و عقاید قدرت‌های خارج از وجود خود است که او را وادار می‌کنند به اعمالی خارج از اراده خود بپردازد. کامل‌ترین شکل تسخیر یا زار در آن دسته از بیماران اسکیزوفرنی دیده می‌شود که تمام رفتار و کردارشان تحت تأثیر غیر قرارگرفته است. با توجه به این نکته که محتوای پسیکوتیک (نوعی بیماری روانی) بیماران مختلف در مسائل فرهنگی گروه بیمار یا افراد قبیله و تبار او نهفته است. از دیدگاه عصب‌شناسی تسخیرشدگی مانند اسکیزوفرنی، معمولاً با نوعی از توهمات شروع می‌شود. غالباً پس از یک دوران پرفشار صدای سرزنش کننده یک جن یا موجودی دیگر شنیده می‌شود، ولی بعداً نه مثل اسکیزوفرنی شاید به خاطر احکام شناخت جمعی نیرومندی که میان یک گروه یا مذهب خاص هست، صدا وارد سیستمِ دومِ شخصیتی می‌شود و فرد آنگاه کنترل خود را از دست می‌دهد و پی‌درپی وارد حالت خلسه‌ای می‌شود که طی آن آگاهی از بین می‌رود و قسمت «جنی» شخصیت برتری می‌یابد. بیماران همیشه افرادی ساده، اغلب بی‌سواد و معتقد به ارواح و شیاطین و یا موجودات خیالی هستند و در میان گروهی زندگی می‌کنند که این موجودات را باور دارند. تسخیرشدگی پدیدهای زبانی است نه رفتار واقعی.

پیشینه حضور اقوام آفریقایی در بندرعباس و خلیج‌فارس

«بندرعباس قدیم به سبب موقعیت بندری خاص خود، زمانی محل ورود و انتقال زنان و مردان و کودکان برده سیاه‌پوستی بود که سوداگران از بنادر دیگر حوزه خلیج‌فارس و دریای عمان و اقیانوس هند می‌خریدند. مرکز اصلی خریدوفروش آن‌ها سواحل آفریقا و زنگبار بود. بردگان وقتی وارد بندرعباس می‌شدند برای خریدوفروش به سایر نقاط کشور فرستاده می‌شدند؛ چنانکه در سال ۱۶۲۶ میلادی برابر با ۱۰۰۵ خورشیدی وقتی سفیر انگلیس و همراهان او از سورات هندوستان وارد بندرعباس شدند، سیصد غلام زرخرید در کشتی آن‌ها بودند که سوداگران ایرانی آن‌ها را از هندوستان خریداری کرده بودند.» (سایبانی، ۱۳۹۰:۲۸)

علاوه بر شهرهای ساحلی، برده‌ها برای کار در مزارع و باغ‌ها و بیگاری و انواع مشاغل دیگر به نقاط مختلف ایران فرستاده می‌شدند. باستانی پاریزی در تاریخ کرمان نقل کرده است: محل زندگی این بردگان در کرمان با نامه‌ای کوهستان سیاهان، قصر زنگیان وزنگی آباد خوانده می‌شد.

همچنین در کتاب جغرافیای اصفهان آمده است: «بردگان زیادی در شهر بودند بعضی آزاد و برخی عبد و غلام خانه‌زاد. زمانی که فروش برده‌ها رونق بسیار زیادی داشت، در اصفهان نیز تعداد نسبتاً زیادی از این بردگان حضور داشتند که همگی زادوولد کرده و بعضی از آن‌ها دورگه شده بودند.»

پیداست روند ورود برده‌های سیاه به ایران در طول سال‌ها ادامه داشته است که این خود نیاز به تحقیقات جداگانه‌ای دارد و در اینجا صرفاً برای ارائه پیش‌زمینه‌ای تاریخی و به صورتی حاشیه‌ای بدان اشاره‌شده است. این روند – ورود برده به ایران – دریکی دو قرن اخیر به‌صورت مستندتر با آمار و ارقام پیگیری شده است. به تخمین انگلیسی‌ها که در قرن نوزدهم در پی منع برده بودند، در آن قرن به‌طور منظم بین ده تا بیست هزار تن وارد خلیج‌فارس می‌شدند، و مرکز اصلی تجارت برده شهر مسقط بود. بنا بر تخمین آن‌ها در سال ۱۸۴۲ تعداد هزار و هشتاد برده به بوشهر و دیگر بنادر ایران واردشده بودند. در آن زمان هیچ‌کدام از بنادر ایران به‌صورت مستقیم به زنگبار کشتی نمی‌فرستادند؛ جز بندرلنگه که ازآنجا سالانه سه یا چهار قایق به آفریقا رهسپار می‌شد. در فاصله اوت تا اکتبر ۴۳۱۴ تعداد صد و پانزده قایق حامل ۴ هزار و ۲۴۸ برده به خارک واردشده بود. بر اساس گزارشی از سال ۱۸۴۱ حدود ۸ هزار برده – دوسوم مرد و یک‌سوم زن – همه‌ساله به بوشهر وارد می‌شدند، امّا تنها صد و هفتادتا صد و هشتاد تن آن‌ها آنجا می‌ماندند و بقیه به قلمرو عثمانی برده می‌شدند. تعدادی از این برده‌ها در بندرعباس و تعداد اندکی در بندرلنگه فروخته شدند. در سال ۱۸۴۷ تخمین زده شد که واردات برده در سواحل ایران به‌طور متوسط به یک هزار و ۱۵۰ برده زنگی، و هشتاد برده حبشی در هرسال رسیده است. این عدد تعداد برده‌هایی را که حاجیان با خود می‌آوردند و برده‌هایی که به چابهار و سواحل بلوچستان وارد می‌شده‌اند، در برنمی‌گیرد.

سیر مهاجرات اقوام به خلیج‌فارس نیز بیانگر این امر نیست که از قرن چهارم هجری موج بزرگ مهاجرتی به سواحل ایرانی خلیج‌فارس واردشده باشد به‌گونه‌ای که مناطق مختلف آن را از بوشهر تا سواحل میناب مورد اشغال قرار دهد. همچنین هیچ اعرابی بدین منطقه وارد نشده است که رگ و ریشه آفریقایی و پوستی سیاه داشته باشد و علاوه بر خود و اعضای قبیله خیل زیادی از خدم و بردگان سیاه را نیز به همراه آورد و تأثیرات فرهنگی – نژادی – هویتی فراوانی را در آبادی‌های منطقه بر جای گذارد. گفتنی است که چون ازنظر دین اسلام نگهداری برده امری طبیعی و حلال بود، به نهی کردن جهانیان اعتنایی نمی‌شد تا اینکه در سال ۱۸۴۶ در زمان قاجاری معاهده‌ای میان شیل، نماینده انگلیس، و حاج میرزا آقاسی، مبنی بر منع تجارت برده در خلیج‌فارس امضاء می‌شود، ولی این تجارت به‌صورت پنهانی همچنان ادامه داشته است. بعدها در سال ۱۸۹۲ پس از پیوستن ایران به کنوانسیون ژنو، قراردادی مبنی بر توقف تجارت برده امضاء شد و در سال ۱۹۲۷ به‌موجب قانون اساسی ایران، سرانجام در سال ۱۹۲۷ به‌طورقطع برده‌داری در ایران ممنوع شد.

تبارشناسی زاران بندرعباس و خلیج‌فارس

کاستن نیبور در سفرنامه خود در سال ۱۷۶۵ میلادی آورده است: از «کافِر» های آفریقا که به‌صورت برده در خارک فروخته می‌شوند، بیشترشان مذهب خودشان را حفظ کرده بودند. کافرها برای شخصیت مذهبی بزرگ خود که »شیخ فرج» نامیده می‌شد بنای کوچکی ساخته بودند. مراسم مذهبی آن‌ها بیشتر عبارت است از رقصی که با طبل و سازهای بد – بدصدا و ابتدایی – دیگر همراهی می‌شد.

بنا برنوشته نیبور کافِرهای آفریقایی که به‌صورت برده به این جزیره آمده بودند از ترویج‌دهندگان مراسم شیخ فرج هستند. کافِرها از قبیله «بانتو» ساکن کشورهای شرق آفریقا مانند ساکنان حبشه و کشورهای غربی و جنوبی آن هستند بانتو شاخه‌ای از اقوام سیاه‌پوست ساکن نواحی استوایی و جنوبی آفریقا است. اگر خطی فرضی از کامرون در آفریقای غربی تا کنیا در آفریقای شرقی بکشیم، خواهیم دید که همه اقوام ساکنِ جنوب این خط بانتو زبان‌اند، مگر در حدود چند صد هزار نفر که به زبان‌های نیلی و کوشی و خوسیان – کلیک – تکلّم می‌کنند. تعداد گروه‌های قومی یا به‌اصطلاح قبایل تشکیل‌دهنده بانتو زبان‌ها بسیاراست. به‌طوری‌که تنها در کشور تانزانیا در حدود صدوبیست گروه مختلف وجود دارد. زبان بانتوها دارای چند صد زبان و لهجه است. ازجمله «کافِر»‌ها «زولو» و سواهیلی. کافِرها که از چند قرن پیش مقیم ایران بوده‌اند، قبیله‌ای از بانتو هستند که اغلب در جنوب شرقی آفریقا ساکن‌اند.

پیتر دالواله نیز در سفرنامه خود آن‌ها را اعراب بادیه‌نشین و مسلمان آفریقا که جز مسلمانان، همه را کافر می‌دانند معرفی نموده است. در تبارشناسی سیاه‌پوستان منطقه می‌توان گفت که اعتقاد آن‌ها به وجود بادهای کافَر– که به‌احتمال‌زیاد همان واژه تحریف‌شده کافِر است – و بادهای مسلمان و همچنین مراسم شیخ فرج که در میان سیاه‌پوستان از بوشهر تا بندرعباس، بلوچستان و جزایر خلیج‌فارس برگزار می‌شود؛ پیوستگی، هم تباری و هم‌ریشه بودن بیشتر سیاه‌پوستان منطقه را که از اقوام بانتوها هستند، نشان می‌دهد.

مطالعه تطبیقی و تشابه برخی از ترانه‌های مراسم زار به‌ویژه مراسم شیخ فرج که در میان مردم منطقه از بوشهر تا بلوچستان به‌صورت مشابه اجرا می‌شود، خود دلیل محکمی بر هم‌ریشگی قومی و نژادی میان این سیاه‌پوستان است.

دکتر ساعدی نیز در کتاب اهل هوا تغییرات پیوسته‌ای را قابل‌توجه قرار داده است. این تغییرات همان آمیختگی و تأثیرپذیری از نظام دوبینشی و دوگانگی خیر و شر کهن ایرانی، و خوب و بدمذهبی است. بر این مبنا بادها به دو صورت دیده می‌شود؛ بادها یا اشباح شرور و مضراتی یا زار (کافر)؛ و بادهای خیر و خوب مانند مشایخ (مسلمان)، تا بدین‌سان در آداب و مناسک سنتی هرکدام تغییرات زیادی حاصل شود.

اجرای مراسم زار در بندرعباس

در بندرعباس وقتی بابا یا مامای زار احتمال می‌دهد که بیمار به یکی از زارها مبتلا شده است، او را مدت هفت روز دور از چشم دیگران در حجاب نگه می‌دارند. در تمامی این مدت بابا یا ماما دارویی به نام گره کو که معجونی است از بیست‌ویک ماده درست می‌کنند و هر شب به تن او می‌مالند. پس از پایان این مرحله – مرحله حجاب – صبح روز بعد بدن بیمار را تمیز، خاک هفت راه را با هفت برگ گیاه بیخار مخلوط می‌کنند و همراه گره کو به تن وی می‌مالند. پیش از آنکه مراسم رسمی زار اجرا شود، جنی که باد زار را به بدن شخص وارد نموده است از بدن او بیرون می‌کنند؛ بدین ترتیب که بیمار را می‌خوابانند، انگشت شست پاهایش را با موی بز به هم می‌بندند و مقداری سیفه – روغن کوسه‌ماهی که بسیار بد بو است – به زیر بینی فردی که گرفتار زار شده است، می‌مالند و چند رشته موی بز آتش زده زیر بینی او قرار می‌دهند. بعد بابا، با چوب‌دستی – خیزران – جن را تهدید می‌کند که از بدن وی خارج شود و با آن ضربه‌هایی به تن بیمار میزند، جن با جیغ‌وداد و ناراحتی زیاد مرکبش را رها و فرار می‌کند.

جینز می‌گوید: «در این‌گونه موارد بیمار مانند موارد اسکیزوفرنی دستورات دیگران را اجرا می‌کند. رفتار او مانند یک جن یا صداهای توهمی‌ای است که در ذهن او تولید می‌شود و رفتار او مانند «او» ای است که در درون او وجود دارد. صدای او نیز تغییر می‌کند و اغلب از بیخ گلو فریاد میزند. این حالت‌ها همیشه با از دست دادن آگاهی همراه است. »

در تسخیرشدگی یا زار، سخنان که به تلفظ درمی‌آیند گفتار طبیعی نیم‌کره چپ تحت مهار یا رهبری نیمکره راست است؛ به‌عبارت‌دیگر آنچه مرتبط با منطقه ورنیکه راست است، منطقه بروکا در نیمکره چپ را مورداستفاده قرار می‌دهد که نتیجه‌اش حالت خلسه و از خود بی‌خود شدن است. این کنترل از طرف مقابل نیمکره مغز می‌تواند زیربنای عصب‌شناختی از بین رفتن آگاهی طبیعی باشد.

بعد از فرار جن تنها باد زار در سر بیمار است. برای زیر آوردن زار سفره، بساط، بازی، آواز، ورد و نذرونیاز و خون قربانی لازم است. در مجلس زار بابا یا مامای زار [حکیم، پزشک، جادوگر، شمن] در صدر مجلس قرار می‌گیرد و چند دهل یکسر و دو سربزرگ و کوچک در یک ردیف قرار می‌دهند. در آغاز مجلس آتش در گِشه سوز (آتشدان) می‌ریزند و مقداری کندورک (سقّز) را بر روی آتش قرار می‌دهند و با بوی آن دهل‌ها را معطر می‌سازند.

پیش از شروع مجلس سفره‌ای پهن می‌کنند در آن انواع خوردنی، گیاهان معطر و خون قربانی قرار می‌دهند. منظور از قربانی گوسفندی است که در همان مجلس سرش را بریده، درون طشتی سر سفره قرار داده‌اند. معمولاً باد تا زمانی که خون ننوشد، هیچ حرفی بر زبان نمی‌آورد. درنتیجه لازم است شخص بیمار خون بنوشد.

بابا و ماما با خیزرانی که در دست دارند، مجلسِ بازیِ زار را آغاز می‌کنند. خود بابا به سراغ یکی از دهل‌ها می‌رود و شروع می‌کند به کوبیدن و شعر خواندن… وقتی مجلس گرم شد و رونق گرفت، دیگران هم با آواز بابا دم می‌گیرند… آواز و اشعار زاران در سواحل آفریقا همه به زبان سُواهیلی است، ولی در ایران بیشتر اشعار را به زبان عربی می‌خوانند که بعد از چند بیت تبدیل به اشعار نامفهوم سُواهیلی می‌شود، ولی کمتر کسی معنی این شعرها را می‌فهمد نه سیاهان و نه حتی خود بابا و مامای زار.

در مجلس زار شخص مبتلا را همیشه پهلوی بابا می‌نشانند. بعد از یک مدت بازی – اجرای موسیقی – مبتلای زار آرام‌آرام تکان می‌خورد و معلوم می‌شود که باد در بدنش به حرکت درآمده است… شروع به لرزیدن می‌کند و به‌تدریج تکان‌ها زیاد می‌شود و از شانه‌ها به تمام بدن سرایت می‌کند و وقتی به اوج می‌رسد که کله شخص مبتلا پایین آمده و در ضمن تکان‌های شدید از ظرف خونی که در برابرش است، خون بخورد. در این موقع صدای دهل‌ها بیشتر اوج می‌گیرد و آوازها بلندتر می‌شود… در مقابل یکی از آهنگ‌ها که با دهلِ کسر نواخته می‌شود، زار شخص مبتلا تکان می‌خورد و پائین می‌آید. بیمار حال خود را نمی‌فهمد و در این میان تنها بابا می‌تواند با زار صحبت کند. بابا همیشه از زار می‌پرسد که اهل کجاست و اسمش چیست، برای چه این شخص را اسیر کرده. زار به زبان خودش جواب می‌دهد که اهل کجاست و اسمش چیست و چرا به بدن بیمار واردشده است. البته همه این حرف‌ها با زبانی غیر از زبان بیمار – که همیشه با آن سخن می‌گوید – از دهان مریض خارج می‌شود. وی به زبان‌اصلی زار، عربی، هندی، سواهیلی صحبت می‌کند. درحالی‌که ممکن است بیمار با آن زبان آشنایی نداشته باشد.

بعد بابا یا ماما از زار می‌خواهد که مرکب خود – شخص بیمار – را آزاد کند. زار پاسخ می‌دهد که این کار آسان نیست و برای اینکه مرکب خود را آزاد کند، سفره می‌خواهد؛ خیزران، خلخال و پیراهن تمیز می‌خواهد… تمام این لوازم که حاضر شد آن‌ها را به بیمار نشان می‌دهند. اگر زار آن‌ها را پذیرفت مبتلای زار رهایی می‌یابد و بعدازآن می‌تواند آسوده در جرگه اهل هوا و زاریان زندگی کند و اگر قبول نکرد بازی از نو شروع می‌شود تا زمانی که راضی شود… امّا برای همیشه آن باد در کله‌اش باقی می‌ماند. در مرحله اول، قبل از بازی و کوبیدن طبل و دهل، باد ناصاف و وحشی بود و مرکب خود را اذیت می‌کرد، امّا بعد از شنیدن شعر و صدای دهل، دیدن سفره و خوردن خون زار صاف می‌شود و مرکب خود را آسوده و راحت می‌گذارد.

منابع:

– باستانی پاریزی، محمدابراهیم (۱۳۸۵)، تاریخ کرمان تألیف احمدعلی خان وزیری، تهران: علم، چاپ پنجم

– پیرنیا، حسن (۱۳۸۲)، تاریخ ایران قبل از اسلام، تهران: نامک، چاپ چهارم

– ساعدی، غلامحسین (۱۳۵۵)، اهل هوا، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم

– سایبانی، احمد (۱۳۹۰) بندرعباس و هلال طلایی، قم: همسایه، چاپ دوم

– شریفیان، محسن (۱۳۸۴)، اهل زمین، تهران: قلم آشنا، چاپ دوم

– جینز، جولیان (۱۳۸۴)، خاستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دو جایگاهی، ترجمه خسرو پارسا و دیگران، تهران: آگاه.

– نیبور، گاستن (۱۳۵۴) سفرنامه نیبور، ترجمه و تحشیه پرویز رجبی، تهران: توکا.

منبع:میراث آریا

روایتی از تاریخ عربستان در موزه ملی عربستان سعودی

موزه‌ها از ناب‌ترین پدیده‌های فرهنگی هر کشور و حافظ هنر و تاریخ نسل گذشته هستند که با یادگاری‌های به جامانده سخن می‌گویند و هنر، فرهنگ و تاریخ را برای نسل بعد بازگو می‌کنند.

موزه ملی عربستان سعودی موزه اصلی این کشور است که دارای آثار و جذابیت‌های جالب و آموزنده است. این مجموعه در مرکز تاریخی شاه عبدالعزیز قرار دارد و قرارگیری آن در چنین موقعیت مکانی در مفهوم با بسیاری از موزه‌های کلاسیک بسیار متفاوت است.

این موزه در سال ۱۹۹۹ به عنوان بخشی از مرکز تاریخی عبدالعزیز ملک در ریاض افتتاح شده است که در آن مجموعه‎‌ای از یافته‌های باستان‌شناسی، طلا و جواهر، آلات موسیقی، لباس، سلاح، ظروف و … به نمایش گذاشته شده‌اند. این موزه شامل هشت گالری است که در آن‌ها به نمایش تاریخ عربستان و اسلام ‌پرداخته شده است.

این گالری‌ها شامل موضوعاتی مانند انسان و جهان، امپراطوری‌های عرب، دوران پیش از اسلام (جاهلیت)، مأموریت پیامبر(ص)، اسلام و شبه جزیره عربستان، نخستین و دومین ایالات عربستان، وحدت، حج و دو مسجد مقدس می‌شود.

در گالری «انسان و جهان» قطعه‌ای بزرگ از یک شهاب‌سنگ به نمایش گذاشته می‌شود که این شهاب‌سنگ در ربع‌الخالی پیدا شده است. از دیگر موارد موجود در این گالری می‌‎توان به اسکلت تخت‌ نیزه‌دندان و ماهی‌خزنده‌سانان و تعدادی از اسکلت دایناسورها اشاره کرد که  در این قسمت به نمایش گذاشته شده است.

گالری «امپراطوری‌های عرب» مربوط به حدود ۴۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تا ظهور اسلام است که بر تاریخ دیلمون، مداین، قریه و تیما تمرکز کرده است؛ این بخش از موزه به پادشاهی‌های عربی اولیه اختصاص دارد و در این نمایشگاه شهرهای باستانی الحمرا، داوودالجدال، تیما و تاروت را به نمایش گذاشته است.

گالری «پیش از اسلام» نیز مدل‌های شهرستان‌ها دیده می‌شود و در این بخش تکامل نوشتن و خوشنویسی نیز نشان داده می‌شود. در گالری ماموریت پیامبر(ص) همانطور که از عنوان آن پیداست، زندگی و رسالت حضرت محمد(ص) به نمایش درآمده است. در این بخش همچنین علاقه‌مندان و بازدیدکنندگان شاهد بخش‌هایی از زندگی و کار پیامبر اسلام هستند، به گونه‌ای که دی.ار مرکزی این بخش میزبان بومی بزرگ با یک درخت خانواده است که خانواده پیامبر را با کوچکترین جزئیات نشان می‌دهد.

در گالری «نخستین و دومین ایالات عربستان» نیز داستان‌های کشور عربستان سعودی در دو تاریخ متفاوت ارائه می‌شود و مدل دقیق شهر«Ed Diria» را می‌توان در کف شیشه‌ای این بخش مشاهده کرد.

همچنین گالری «اسلام و شبه‌جزیره عربستان» نیز به آغاز اسلام در مدینه، تاریخ ظهور و سقوط خلافت و همچنین امپراتوری عثمانی تا نخستین دولت عربستان می‌پردازد. بخشی از این نمایشگاه دوران عثمانی‌ها و ماملوکس تا اولین دولت عربستان را نشان می‌دهد.

در گالری «وحدت» نیز شروع پادشاهی ملک عبدالعزیز مورد بررسی قرار می‌گیرد، گالری «حج و دو مسجد مقدس» نیز یک ماکت بزرگ از مکه و اطراف آن قرار دارد که با نمایش آن فضای معنوی مکه برای بازدیدکنندگان تداعی می‌شود.

گفته می‌شود که ساخت موزه ملی عربستان بیشتر در جهت آماده‌سازی جشن بزرگ عربستان بوده و ساخت و طراحی آن چیزی حدود ۲۶ ماه به طول انجامیده است. بخش بالایی این موزه توسط «ریموند موریاما» معمار مشهور کانادایی ساخته شده است که او در طراحی این بنا از شکل و رنگ تپه‌های شن و ماسه الهام گرفته است.

در خصوص معماری منحصر به‌فرد این بنا باید گفت که نمای غربی ساختمان از برجسته‌ترین و اصلی‌ترین بخش‌ها به حساب می‌آید، به گونه‌ای که دیوارهای آن در امتداد میدان معباب کشیده شده است و از بیرون به خطوط تپه‌ها شباهت دارند که به آرامی به شکل هلال ماه احاطه و تمام خم‌های ساختمان به سمت مکه هدایت شده‌اند.

در این موزه علاوه بر نمایشگاه‌های اصلی مجموعه‌های باشکوه سلاح سرد، لباس‌های ملی، جواهرات با سنگ‌های قیمتی و … به نمایش گذاشته شده و در سالنی بزرگ ماشین‌های متعلق به پادشاه عربستان سعودی برای علاقه‌مندان و بازدیدکنندگان به نمایش درآمده است.

منبع:ایسنا

خانه‌های کاشان ،از خشت زیرین تا خشت خام

خانه‌های کاشان به راستی اعجاب انگیزند. ترکیب خلاقانه ای از مصالح بوم آورد با سنت، تاریخ، جغرافیا و اندیشه گری گردآمده اند تا فضایی امن و آرام و خیال انگیز را بیافرینند.

خبرگزاری مهر _ گروه جامعه؛ از درگاه خانه گرفته تا گل میخ‌ها و کوبه های زنانه و مردانه تا تاقچه های پیرنشین ذره ذره ظرافت و نقش پردازی است. در اوج تناسب و هم آوایی گاهی بسیار ساده اند؛ همچون دیوارهای بیرونی خانه که کاهگلی و عاری از نقوش اند. بی آنکه برتری بنا را به رخ بکشند. نوعی همرنگی و مردم وارگی دارند. هشتی درونی مکث می‌آفرینند و با درگاه‌های متعدد، راه درونی، بیرونی و بام را از هم جدا می‌کند. اصلی ترین راه به حیاط می‌رسد.

حیاط میان بنا، با آب نما، باغچه‌ها و اتاق‌های شاه نشین، پنج دری و سه دری در برگرفته شده است. آب و باد و خاک و آتش، جزو جدایی ناپذیر خانه‌های ایرانی هستند. زمین باب آب، این مایه هستی بخش جان گرفت. آدمی با آن نان و خورش ساخت و آن را با خاک درآمیخت و سرپناه خود را بنیاد نهاد. با آن روان هشیار و ناهشیار خود را به پاکی و خلسه و خلوت خواند. از همین رو، آب در مرکز بنا و میانه حیاط خانه ایرانی قرار گرفت. آب ابعاد پیدا و پنهان آدمی را انعکاس می‌داد. آسمان با آب به زمین می‌آمد. خانه و خانمان و سایه آدمی بر آن می‌افتاد و خیال انسان ایرانی را می‌پروراند. به برکت آب باغچه‌هایی در حیاط شکل گرفتند که یادآور باغ‌های مینو بودند.

باد، گره گشوده در کالبد خانه ایرانی، همواره جریان داشت. از بادگیرهای بربام تا ناکش، سرداب‌ها و کنده های زیرین خانه‌ها، باد در حصار هیچ مخلوقی نبود. بادها در فرهنگ ایرانی، موافق و ناموافق قرار گرفتند. باد صبا، موافق ترین و خوشنام ترین آنهاست.

زمین را به سبزی و رویش فرامی خواند و بوی بهار و عطر گیسوی یار را به مشام انسان ایرانی می دمد. باد، سکون و سکوت و بیماری را محو می‌کند و از این رو در ساحت فضای معماری خانه ایرانی هیچ فضایی بر آن بسته نیست. حتی بسیاری از درها مشبک ساخته شده‌اند تا او از میانشان به آسانی عبور کند. گویی روان تقدیس یافته هستی است که با خود زمین و زمان و جهان و آدمی و پری را به نوزایی و شکوفایی می‌پروراند.

خاک همه کالبد معمارانه خانه ایرانی است. خاک خشت می‌شود. خشت آجر می‌شود آجر راسته و خفته و چلیپا و پر نقش یا ساده و معمول، بر هم نهاده می‌شود؛ هشتی ورودی خانه می‌شود؛ راهرو می‌شود؛ سه دری و پنج دری و گوشواره، اتاق بالاخانه و شاه نشین می‌شود؛ حوضخانه و مهتابی روی گشوده بر حیاط و حوض می‌شود. تاق و گنبد و تویزه می‌شود.

از خشت زیرین تا خشت خام و بادگیر؛ خاک همانند کالبد خانه می‌شود و تن و کالبد در فرهنگ ایرانی همیشه خوشگوار و عزیز است که می‌توان در را بست و در ایوان به تماشای آن نشست. آتش نور و روشنی سلامت و شادمانی است و دارنده جایگاهی والا، از آتش خانه پارسیان و معابد کهن ایشان تا بلندای اتاق شاه نشین تا مطبخ و تنورخانه تا افروختگی اش بر بام، که نشانه‌ای شود. آتش خورد و خوراک آدمی را هموار می‌سازد. گندم و نان و تنور و مطبخ، شأن و منزلتی فراخور دارند و بی گمان خانه ایرانی با آن فروغ و روشنی و گرمی پذیرفته است.

حضور این چهار جز هستی بخش جهان اصلی ترین وجه بارز فرهنگ ایرانی در خانه و خانمان او به شمار می‌آید. در بنیادپذیری بناهای ایرانی، قرینگی نیمی از بنا عکس برگردان نیمه دیگر آن می‌شود. گویی از فردیت خود به همراه دیگری راه می‌یابد. قرینگی سبب می‌شد خانه ایرانی گستره ابعاد خود را بازیابد و جهان دوگانه را کنار هم بنهد. اتفاقی که طراحان و خالقان فرش ایرانی را نیز با خود همراه کرد.

رمزوارگی و هزارتویی، وجه دیگر است. درگاه‌ها و راهروها، شبکه دسترسی خانه‌اند. راهروهایی که از هشتی و درگاه ورودی خانه محجوب وار شما را به شاه نشین رهنمون می‌شوند. نیز راه‌هایی پیچ در پیچ و خلوت که غیر را به آن راهی نیست و گاه کوره راه‌هایی نهانی، پایاب‌ها و کنده‌ها که هنگامه خطر گریزگاهی می‌شوند تا اهل خانه را به جای امنی راه بری کنند. خانه‌های ایرانی در الگوی معماری خود زندگی در چهارفصل را فراهم می‌کنند.

جنوبی بنا با دریافت حجم کم آفتاب در طول روز تابستانی نشین و شمالی بنا با دریافت بی دریغ آفتاب در طول روز زمستانی نشین محسوب می‌شوند. علاوه بر آن از بلندای خانه‌ها در بام تا زیرزمین و سرداب‌ها کارکرد بنا تنوع و گوناگونی می پذیرفته است. از جمله ایوان و مهتابی و حوضخانه در تراز میانی بنا که فضای فراغت و گردهمایی می‌شود زمانی بر دورهمنشین خوردن و نوشیدن جایی برای نقل و قصه در بهار و تابستان و پاییز تا اتاق کرسی و شب‌های زمستانی و شب چره بسنده گرایی وجهه دیگر خانه ایرانی است.

خانه فضای کار نیز به شمار می‌آید. قالیباف خانه و گاه کارگاه شعربافی که از آن به کارخانه یاد می‌شود جز جدایی ناپذیر خانه است. همچنین است برای تنور و مطبخ و انبار و کاهدان و هیمه دان. اهالی خانه فراوانی از نیازهای سال و ماه را درون خانه تأمین می‌کردند. بی آنکه به همسایه و غیر بسته شوند. درون پرگه ها غلات و حبوبات برای همه فصول ذخیره می‌شد و در پسین جای سرداب‌ها خمره‌های سر به مهر نگهداری می‌شد؛ ترشی و شیرینی، شهد و نوش راح و روح.

خانه ایرانی در هزار و یک جز خود هزار و یک نقش می‌پذیرد. نوای بازی کودکان و شادی‌هایشان لی لی و گرگم به هوا و سک سک آوای به هنگام اذان و قرآن و حافظ ترانه‌های دختران قالیباف، عقد و حنابندان و عروسی، جنبش آرام برگ‌ها و سایه‌ها شأن بر حوض و ماهی‌ها. هزار و یک روز و شب خانه‌های این سرزمین تماشایی است. می‌توان نرم و آهسته سراغشان آمد و در مهمانی شأن زندگی را زمزمه کرد.

برگرفته از کتاب اهل کاشانم از مجموعه کتاب‌های اهل ایرانم.

منبع:خبرگزاری مهر

فیضیه، نمونه درخشان مدارس اسلامی ایران

مدرسه فیضیه یکی از معروف‌ترین و مشهورترین مدارس جهان اسلام است که در قم و کنار حرم بانو فاطمه معصومه (س) قرار گرفته است و تقدیر بر آن بوده است که بزرگ‌ترین عالمان در این مکان به تدریس علوم دینی بپردازند، عالمانی چون شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم، روح الله موسوی خمینی رهبر کبیر انقلاب‌اسلامی روزگاری در این مدرسه بیتوته کرده‌اند.

در میدان باصفای آستانه، نرسیده به حرم مطهر کریمه اهل بیت، دست راست کمی بالاتر از درمانگاه حضرت معصومه، مدرسه فیضیه قرار گرفته است.

مدرسه‌ای بسیار قدیمی که پیش از این چندین بار مرمت و تجدید بنا شده است و حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره) بیشترین نقش را در احیای این مدرسه داشته است.

در خصوص وجه تسمیه مدرسه فیضیه دو احتمال وجود دارد یکی این‌که نام مدرسه را به نام مؤسس اولیه آن یعنی فیض‌کاشانی، فیضیه نامیده‌اند و یا به علت این‌که علوم دینی در این مدرسه تدریس می‌شده و منشأ فیوضات بوده است به فیضیه مشهور شده است.

بنای مدرسه چهار ایوانی است و دو طبقه با ۴۰ حجره تحتانی متعلق به دوره قاجار و ۴۰ حجره فوقانی متعلق به قرن ۱۴ هجری قمری است که به اهتمام حضرت آیت‌الله حائری یزدی در بالای حجره‌های پیشین در گرداگرد حیاط مرکزی بنا شده است. گچ‌بری‌های زیبا و چشم‌نواز و کاشی‌های هفت رنگ به کار رفته در ایوان‌ها، هر بیینده‌ای را به خود فرا می‌خواند. قدیمی‌ترین بخش مدرسه، ایوان جنوبی آن است که مزین به کاشی‌کاری‌های زیبا متعلق به دوره صفوی است. معماری مدرسه انسان را به یاد مساجد اسلامی قرون گذشته می‌اندازد.

به اعتبار برخی متون تاریخی، این بنا از میانه قرن ششم هجری قمری وجود داشته و در عصر صفوی تجدید بنا شده است. بر سر در ورودی مدرسه از طرف صحن عتیق حرم حضرت معصومه، نام شاه طهماسب صفوی دیده می‌شود.  فتحعلی شاه قاجار نیز در آبادی مدرسه نقش به سزایی داشته است. در حین تماشای حجره‌ها ناخودآگاه یکی از حجره‌ها توجه رهگذری را به خود جلب می‌کند، حجره شماره ۲۰  متعلق است به مؤسس و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (ره) است. وسوسه‌های تاریخ آدمی را وادار می‌کند که سری به این حجره بزند، تا با روزگاری که سیدروح الله، بخشی از زندگی‌اش را در آنجا سپری کرده است، آشنا شود.

گفته شده است در دوره‌ای پس از رحلت فیض کاشانی این مدرسه رونق خود را از دست می‌دهد تا حدی که که دراویش در حجره‌ها ساکن می‌شوند و طلاب برای فراگیری دروس حوزی به‌جای قم به اصفهان سفر می‌‍کنند، حاج عبدالکریم حائری برای زیات حضرت معصومه(س)  که به قم سفر می‌کند، طلاب و علما از این سفر مطلع می‌شوند و به نزد او رفته و از ایشان می‌خواهند که در قم بماند و مدرسه فیضیه را سر و سامان دهد، او دعوت آنان را استجابت می‌کند و بدین‌گونه مدرسه فیضیه دوباره احیا می‌شود و قم به قطب علوم دینی تبدیل می‌شود. فیضیه در دوران زعامت و مرجعیت آیت‌الله صدر و آیت‌الله بروجردی نیز بازسازی شد و به شکل کنونی خود در آمد.

مدرسه فیضه خاطره پنج قرن تاریخ مهم ایران را بر دوش می‌کشد، اما تاریخ سازترین روزهای فیضیه به دهه چهل شمسی باز می‌گردد. در واقع در آن سال ها مدرسه فیضیه پایگاه مبارزه علیه حکومت پهلوی می‌شود از آن زمان به بعد نام‌ فیضیه، امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی چنان به یکدیگر گره خورده‌ است که نگارش تاریخ هر یک، بدون آن دیگری ممکن نیست.

سخنرانی‌های امام خمینی(ره) علیه قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی و گسترش اعتراضات مردم، فیضیه را به مرکز انقلاب اسلامی تبدیل کرد. بدین‌گونه فیضیه در کانون مبارزات سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی تاریخ معاصر قرار گرفت. و این مدرسه محلی برای اجتماعات سیاسی و پایگاه طرفداران انقلاب شد مسأله‌ای که رژیم پهلوی از آن وحشت داشت.

در خرداد سال ۱۳۵۴ تظاهراتی به انگیره بزرگداشت خاطره شهدای ۱۵ خرداد در فیضیه برگزار شد که این مراسم نیز به شدت تمام سرکوب شد و به تعطیلی مدرسه تا پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.

فیضیه همچنان به بلندای تاریخ ایران اسلامی ایستاده است و این مدرسه همچنان در اوج زیبایی و با وقار تمام در نزدیکی حرم حضرت فاطمه معصومه (س) پذیرای طالبان علوم دینی است  و به گذشته درخشان خود در تاریخ ایران می‌بالد و همچنان در تحولات سیاسی ایران نقش اساسی دارد. این مدرسه در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۶ با شماره ثبت ۲۰۷۱۵ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

منبع:میراث آریا

آیین ازدواج در هرمزگان

یکی از ویژگی‌های بارز آیین ازدواج در هرمزگان که در این سال‌ها دستخوش تغییرات فراوانی گشته و به‌تدریج از شکل سنتی خود خارج‌شده است حضور چشمگیر رنگ‌های گوناگون به‌خصوص رنگ سبز و قرمز در مراحل مختلف این آیین مقدس است.

دعوت به عروسی

درگذشته به سبب فقدان امکانات پیشرفته ارتباطی و نبود تلفن، این مراسم برای دعوت دوستان و آشنایان به جشن عروسی صورت می‌گرفت. هنوز هم مراسم دعوت به عروسی به شکلی نمادین در برخی از مناطق هرمزگان انجام می‌شود؛ به‌عنوان‌مثال، در بین خانواده‌های سنتی بندرلنگه مرسوم است که چند روز مانده به عروسی دو یا سه زن که لباس محلی به رنگ سبز، سرخ یا نارنجی پوشیده‌اند و خود را آراسته کرده‌اند، درحالی‌که کاسه چینی حاوی نقل، نبات، شکلات، ِ میخک و هل که به نخ هفت‌رنگ کشیده شده است در دست دارند، برای دعوت به درب منزل تک‌تک آشنایان می‌روند و به آنان از محتویات داخل کاسه تعارف می‌کنند. به این مراسم در اصطلاح محلی «زن گردون» میگویند. یا در سیریک از یکی دو روز قبل زنان محل، توسط خانواده عروس و داماد به تمام خانه‌های منطقه و روستاهای اطراف می‌روند. آن‌ها معمولاً پارچه سبزرنگ به سر می‌بندند. این گروه «لوتوک» نام دارد و باید از دخترهای جوان شوهر کرده باشند. آن‌ها لباس زیبا می‌پوشند و مردم را به عروسی دعوت می‌کنند. این رسم در دیگر مناطق هرمزگان نیز مرسوم بوده است.

حنابندان

حنابندان یکی از مراحل مهم آیین ازدواج در هرمزگان است که رنگ‌ها در آن نقش مهمی دارند. در بندرعباس و اطراف آن، لباس عروس در شب اول حنابندان سبزرنگ و در شب دوم قرمزرنگ است.

بالشت، زیرانداز، پرده و تور عروس همگی به رنگ سبز و طلایی است. عرب‌های بحرین ساکن بندرلنگه، با نقاب قرمزرنگ چهره عروس را می‌پوشانند تا هیچ‌کس چهره او را نبیند. زن مشاطه یا یکی از زنان فامیل که در حنا بستن مهارت دارد، آب حنا را می‌گیرد، حنا را درون کیسه نایلونی می‌ریزد، کیسه را به‌صورت قیف نوک‌تیز درمی‌آورد و با آن نقوش بسیار زیبایی از گل‌وبوته روی دست، بازو، آرنج، کف دست، انگشتان و مچ پای عروس رسم می‌کند. (حنای دست و پای داماد باید ساده باشد، ولی حنای عروس دارای نقش و تزئینی خاص است.) گاه عروس لنگه‌ای از کلاه سبز یا قرمزی که حاشیه آن زنجیر طلا باشد، بر سر می‌گذارد. مراسم عروسی در بیشتر نقاط هرمزگان طی سه شبانه‌روز اجرا می‌شود که دو شب آن مربوط به مراسم حنابندان است. در شهر  بندرلنگه داماد را روی تختی که به آن «کلِه» می‌گویند، می‌نشانند و روی تخت، بالشت، زیرانداز و ملحفه سبزرنگی که به آن «لفالیف» می‌گویند، قرار می‌دهند.

در شهرستان قشم، عروس در روزهای مراسم، هر شب لباس رنگی مخصوص بر تن می‌کند. معمولاً در شب حنابندان، تمام لباس‌های عروس از سرتاپا و کفش‌ها به رنگ سبز است و چادر حریر سبز بر سر می‌گذارد. در روز عروسی نیز لباس قرمز بر تن می‌کند. در قشم، پوشیدن رنگ زرد را در روزهای عروسی برای عروس خوش‌یمن نمی‌دانند و معتقدند عروس اگر در جریان روزهای عروسی از رنگ زرد استفاده کند، بیمار می‌شود .

حمام

عصر روز آخر عروسی، داماد را با تشریفات خاص به حمام می‌برند. در قدیم داماد را سوار بر اسب، شتر یا پیاده به حمام می‌بردند، پیشاپیش او خوانچه محتوای لباس نو و نقل‌ونبات در میان جمعیت حرکت داده می‌شد و نوازندگان محل می‌نواختند.

پس از حمام لباسی نو بر داماد می‌پوشانند، کلاه بر سر او می‌گذارند و پارچه‌ای از حریر سبز بر سر او می‌اندازند و با همان تشریفات به یکی از زیارتگاه‌های شهر می‌برند.

هنوز هم برپایی این آیین در بعضی از محله‌های بندرعباس و دیگر مناطق هرمزگان معمول است.

در سیریک روز عروسی بعد از صرف نهار آخر مراسم، مراسم «سرتَراشون» یا اصلاح داماد شروع می‌شود. این مراسم در َیک محوطه باز و در زیر یک پارچه سبزرنگ بزرگ که یک‌گوشه آن را زنان و گوشه‌ای دیگر را مردان گرفته‌اند، همراه با خواندن شعرهای محلی و اصلاح موی داماد توسط یک آرایشگر و چند مرد دیگر انجام می‌شود.

در آیین حمام، مهمانان عروسی برای رفتن به زیارتگاه با پای پیاده عروس یا داماد را همراهی می‌کنند؛ البته در صورت نزدیک بودن زیارتگاه، داماد را سوار بر اسب یا شتر تزئین شده قرار می‌دهند، پارچه سبزی بر سرش می‌افکنند و به‌طرف زیارتگاه حرکت می‌کنند. در طی حرکت، دو خواهر داماد لباس‌های او را که در چمدانی سبزرنگ است بر سر قرار می‌دهند و هر دو پای او را با دست می‌گیرند.

مراسم حمام بردن عروس هم در دو نوبت انجام می‌شود که این مراسم در منزل برگزار می‌شود. پس از خواندن اشعار و دست زدن، عروس را از حمام بیرون می‌آورند و لباسی سبزرنگ بر او می‌پوشانند. صبح روز عروسی عده‌ای از زنان، عروس را به حمام می‌برند و هنگام درآمدن او از حمام، ترانه‌هایی را با صدای بلند می‌خوانند. اسفند و عود دود می‌کنند و مولودی می‌خوانند. عروس پس از بیرون آمدن از حمام، لباس قرمزرنگی می‌پوشد.

ساخت

خوانچه یا سینی محتوی لباس عروس و نقل‌ونبات و عود و مشک و غیره را اصطلاحاً «ساخت» می‌نامند. عصر شبی که عروسی به‌صورت رسمی شروع می‌شود، عده‌ای از زنان فامیل و دوستان داماد در خانه او جمع می‌شوند، خوانچه یا سینی محتوی وسایل مذکور را درحالی‌که با پارچه سبزرنگی پوشانده‌اند، دسته‌جمعی به خانه عروس می‌برند. (معمولاً در هنگام انتقال ساخت به خانه عروس، نوازندگان محلی نیز شرکت دارند.) در همان حال در خانه عروس نیز عده‌ای از خویشاوندان و نزدیکان او جمع می‌شوند و منتظر ورود ساخت می‌مانند.

عقد و عروسی

در شهرستان قشم، بعد از آرایش کردن عروس توسط مشاطه او را به حجله می‌برند و کسی حق ندارد دستمال سبزرنگی را که بر صورت او انداخته‌شده است، بردارد. تا هنگام شب که داماد آن را در حجله برمی‌دارد. در محل نشستن عروس و داماد نیز تشکچه‌ای رنگی بلند و دو پشتی سبز قرار می‌دهند.

در بندرلنگه، سفره عقد شامل پارچه ساتن سبزرنگ با حاشیه‌های طلایی، جانماز سبز، آینه و شمعدان، قرآن، آب، شاخه نبات، شیرینی، گل محمدی و سرویس عقد است که بر روی سفره قرار می‌دهند. اتاق را با گل و کاغذ رنگی آراسته و اسفند دود می‌کنند. در این مراسم، عروس لباس بندری سبزرنگی می‌پوشد که با پولک و گلابتون تزئین شده است. به هنگام خواندن خطبه عقد، عروس و داماد در کنار هم می‌نشینند و دو زن خوشبخت درحالی‌که پارچه مستطیل سبزرنگی بر سر عروس و داماد نگاه داشته‌اند، قند می‌سایند. در هنگام ورود به حجله، عروس پای خود را در درون تشت سبزرنگی که پیش‌ازاین آماده‌شده و حاوی آب هفت‌چشمه و برگ سبز هفت درخت است، قرار می‌دهد.  این آب را در شب عروسی دور حجله می‌ریزند تا برای ایشان آرزوی خوشبختی کنند و آن‌ها را از سحر و جادوی بدخواهان در امان دارند. برای آنکه خیالشان ازاین‌جهت راحت‌تر باشد، یک قفل باز که آن را به رنگ سبز درآورده‌اند را در اختیار عروس قرار می‌دادند تا لحظه‌ای که خطبه عقد تمام شد، هم‌زمان با بله گفتن آن را قفل کند وزندگی خود را از شر بدخواهان محفوظ دارد. این قفل باید تا شب زفاف توسط عروس باز شود. عروس را هفت شبانه‌روز می‌نشانند و دست‌وپایش را حنا می‌گذاشتند. در مدت این شش روز عروس هر لباس دلخواهی که می‌خواست، می‌پوشید؛ اما در روز آخر لباس و چادری سبزرنگ با روبندی سرخ می‌پوشید.

در شمال استان هرمزگان، داماد شالی سبزرنگ بر کمر می‌بست و کارد یا خنجر در درون این کمربند قرار می‌گرفت. این رسم در بعضی مناطق استان همچنان مرسوم است؛ همان‌گونه که در قشم داماد کارد نقره‌ای را که در پارچه‌ای سبز پیچیده شده است، بر کمر و قرآن را بر سینه خود می‌بندد و در شب زفاف خواهر داماد به هنگام ورود به حجله آن‌ها را از کمر و سینه داماد باز می‌کند. بستن پارچه سبز بر کمر داماد، در میناب نیز مرسوم بوده است.

به نقل از محمد ذاکری، درگذشته در میان مردم استان هرمزگان پوشیدن لباس سفید برای عروس مرسوم نبود؛ زیرا معتقد بودند این لباس شیه به کفن است و آن را بدشگون می‌دانستند. فاطمه سایبانی این مطلب را تأیید و نقل می‌کند که: رنگ لباس عروس در فین هرمزگان همواره سبز یا قرمز بوده و هیچ‌گاه شلوار و پیراهن همرنگ نبوده است. اگر لباس عروس سبز بود؛ شلواری به رنگ قرمز، زرد، بنفش یا رنگ‌های شاد و متنوع دیگری همراه با جلبیل خوسی و چَپَرهای رنگارنگ بر تن او می‌پوشاندند. همچنین مشاهدات حاکی از این است که در میان مردم هرمزگان رنگ سبز مورداستفاده در هنگام عقد، زنده و خالص است و سبز روشن و ملایم، یا سبز خیلی تیره در آیین ازدواج جایگاهی ندارد.

منبع:میراث آریا

۷۶ سال چلنگری

در میان انبوه رشته‌های هنری و فلزی در استان زنجان این بار نگاهمان به هنر چلنگری جلب شد که به دست مردی با دل بزرگ و توانمند ساکن زنجان بر تن فلز سرد آهن نقش می‌بندد و جان می‌گیرد.  حاج جواد آرج متولد ۱۳۲۲ در شهرستان زنجان و یکی از استادهای به نام چلنگری است که در خانواده‌ای مذهبی و صنعتگر متولد شده و از کودکی غرق در دنیا‌ی این صنعت بوده است. گفت‌وگویی با این هنرمند را در ادامه می‌خوانید.

از چند سالگی  چلنگری را آغاز کردید؟

شاید باعث خنده یا تعجب شما شود اما من از دوسالگی وارد این کار شدم، اسباب‌بازی‌های کودکی من با همین فلزها شروع شد و در کنار پدر بزرگوارم مرحوم صفرعلی که مرد بزرگ و نابغه‌ای بود این صنعت را آموختم و ۲۵ سال شاگرد پدرم بودم، اما علاقه وافرم به این صنعت بر سختی‌هایش غلبه کرده است و با وجود تمام پستی‌ و بلندی‌های این مسیر را عاشقانه دوست دارم و به مدت ۷۶ سال است به‌صورت تمام‌وقت به شغل چلنگری مشغول هستم.

آیا شما هم مانند پدرتان حرفه‌­ای هستید؟

هیچ‌کس را در این حرفه مانند پدرم ندیدم و نخواهم دید. پدرم ابزارهایی می‌­ساخت که سنگ را برش می‌داد و این در شغل ما یعنی او مردی بسیار نیرومند و دقیق بود. افتخار می‌کنم کسب روزی حلال طبق رویه پدرم را ادامه می‌دهم، در این راه امیدم به نظر و لطف خداوند است.

 ابزار کار شما چیست؟

کوره سنتی و فن، موتور جوش، چرخ سنگ، چکش، قیچی آهن‌بر و سندان ابزار کاری ما هستند.

چه چیزهایی را تولید می‌­کنید؟

در گذشته ۷۲ قلم شی درست می­‌کردم اما امروز هر چه که سفارش بگیرم و برای تعمیر بیاورند انجام می‌دهم.

روال کار شما چگونه است؟

فلز آهن را به شکلی که می­‌خواهم درمی‌­آورم و در کوره می‌گذارم تا در دل آتش گرم و سرخ شود سپس آهن را که حسابی نرم شده بیرون می‌­آورم و با چکش روی آن می­کوبم تا شکل بگیرد و باز بارها فلز را در کوره می‌گذارم و به قطعه اضافه می‌کنم و می‌کوبم تا به شکلی که می‌خواهم دربیاید. برای محکم‌تر شدن فلز داغ را در آب می‌گذارند تا آبدیده شود.

مشتریانتان از کار شما راضی هستند؟

مشتریانم بیشتر ثابت هستند. هر کس یک‌بار وارد این مغازه شود مطمئنم که بازهم برمی‌­گردد. من همیشه اول با مشتری­‌هایم سر قیمت به توافق می­‌رسم و کار را انجام می­‌دهم هر وقت برای حساب‌وکتاب بیایند پول را می‌­گیرم و سپس قطعاً مبلغی را باز به او برمی‌­گردانم تا شاد و راضی از اینجا برود. خیلی از کشاورزها که از روستاهای اطراف به اینجا می‌­آیند شی‌ء را تحویل می­‌دهم و می‌­گویم برو فصل پاییز بعد از فروش محصولاتت پول را بیاور.

اگر مشتریانتان پول را ندهند چه می­‌شود؟

از حاج ملأ آقاجان زنجانی یاد گرفتم که قربة الی الله کار کنم. عمل انسان ارزشی ندارد مگر به نیت، و نیتى ارزش دارد که بر پایه اخلاص باشد. اگر نیاورند با جان و دل می‌گویم حلالشان باشد.

بزرگ‌ترین دغدغه‌تان چیست؟

من از فراموشی این هنر می­‌ترسم، هنری که سال‌های سال امثال پدرم و من برای بودنش و ماندنش تلاش کردیم و امیدوارم جوانان این کار را ادامه دهند.

برای جوانان چه توصیه‌ای دارید؟

به جوانان می‌گویم به هر راهی که می‌دانید راه حق است پا بگذارید و از هر حرف و عملی خوبی‌اش را برداشت کنید و بدی‌­ها را رها کنید.

از درآمد این صنعت راضی هستید؟

بله خدا را شکر. من یک سال کار کردم و این مغازه را خریدم با پول یک سال بعد یک‌خانه خریدم، با پول یک سال دیگر ازدواج کردم، با پول همین کار خودم و همسرم سه بار به مکه رفتیم و چهار فرزندم تحصیل کردند و برای همه آنها با درآمد همین کار مراسم ازدواج گرفتم.

آیا شما شاگردانی هم در این حوزه تربیت کردید؟

۴۰ شاگرد داشتم. الآن دو شاگرد در این مغازه‌ دارم که قدیمی‌­ترین شاگردم کربلایی رجب است که ۵۰ سال است در این کارگاه با من کار می­‌کند.

چه مشکلاتی بر سر راه کار چلنگران وجود دارد؟

در حال حاضر هزینه بالا‌ی تهیه مواد ‌اولیه، استقبال کم خرید‌ا‌ر‌ان و عدم‌  حمایت مسئولان از هنرمند‌‌ان، دغدغه اقتصاد‌ی، فکر‌ی و اجتماعی  ایجاد می‌کند و این موجب  دلسرد‌ی و وقفه در تولید اثر برای جوانان  می‌شود.

لطفاً کمی از زندگی خانوادگی‌تان بگویید؟ کی ازدواج کردید و چند فرزند دارید؟

سال ۱۳۴۰ ازدواج کردم و سه پسر و یک دختر دارم که همگی مهندسی خواندند و ازدواج‌کرده‌اند، و همه آنها درزمینه‌­های مختلف صنعتگران ماهری هستند و تنها یک پسرم کار من را ادامه داده و الان اینجا در کارگاهم همراه با دو شاگردم در حال کار کردن هستند.

منبع:میراث آریا